السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
106
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
ترجمه بيان مطلب اين كه ، هر ماهيتى از ماهيات بلكه هر مفهومى از مفاهيم ذاتاً از مفاهيم ديگر جداست . و اين مغايرت ، تضاد نيست گرچه سلب مفهوم ديگر بر آن صدق مىكند . همچنين هر نوع تام با وجود و آثار خارجى خود مباين با ديگر انواع تام با وجود خارجى كه براى آن و آثارش هست مىباشد ، و اين دو ماهيت ( يا دو مفهوم ) بر يكديگر صدق نمىكنند . به اين معنا كه وجود خاص به آن كه طرد مىكند عدم خود آن را همان وجود طرد كند عدم نوع ديگر را . لذا اين رويارويى نه تقابل نام دارد و نه تضاد ، بلكه تضاد - كه همان تقابل بين دو امر وجودى است - اين است كه ماهيت هر يك از دو نوع طرد كند ماهيت ديگرى را و به معناى مقابل خود نظر داشته و از اجتماع با آن در مرتبهء وجود ، ابا داشتهباشد . لازمهء تعريف فوق ( تعريف مشاء ) اين است كه اولًا بايد يك شىء سومى در ميان باشد تا متضادين در ضمن آن موجود گردند و با آن متحد شوند . و آن چيز كه امر وجودى در ضمن آن يافت مىشود و با آن متحد مىگردد ، مطلق موضوعى است كه اعم از محل جواهر و موضوع عرض است . لكن تضاد در جواهر همانطور كه به زودى خواهد آمد « 1 » واقع نمىشود . پس تضاد خلاصه مىگردد در دو عرضى كه موضوع واحدى دارند . و ثانياً هر يك از دو نوع ، از آن جهت كه به ديگرى نظر دارد آن را طرد مىكند . اين طرد به واسطهء فصلى صورت مىپذيرد كه تمام نوعيت نوع را تشكيل مىدهد . و هيچ فصلى ، فصل ديگر را طرد نمىكند . مگر آن كه هر دو مقسم جنس واحد باشند ، يعنى كه هر دو نوع تحت يك جنس قريب داخل باشند . در مطلب تأمل كن . شرح مؤلف حكيم رحمه الله در عبارات فوق به بيان چند مطلب مىپردازند . يكى اين كه هر ماهيت يا مفهومى كه با ماهيت و مفهوم ديگر مغايرت داشت نام آن تضاد يا تقابل
--> ( 1 ) . در همين فصل آنجا كه غاية الخلاف را مشروط مىداند